برجام نامی که امروز برای هر ایرانی بسیار آشناست. برجام یا همان برنامه جامع اقدام مشترک، که در غرب با عنوان توافق جامع و نهایی هسته ای وین نامیده میشود در 23 تیرماه 1394 در وین اتریش بین ایران، اتحادیه اروپا و گروه 5+1( چین، فرانسه، روسیه، بریتانیا، آمریکا و آلمان) بسته شد.

بر اساس این توافق قرار شد ایران ذخایر اورانیوم غنی شده متوسط خودش را پاکسازی کند و ذخیره‌ساز اورانیوم با غنای کم را تا ۹۸ درصد قطع ‌کند، تعداد سانتریفیوژها را حدود دو سوم و حداقل به مدت ۱۵ سال کاهش ‌دهد. در نتیجه این توافقنامه که تاییدیه پایدار متعهدین آن را به همراه داشت، ایران هم از تحریمهای شورای امنیت، اتحادیه اروپا و تحریمهای ثانویه آمریکا بیرون خواهد آمد.

اما در 18 اردیبهشت 1397 دونالت ترامپ رییس جمهور وقت امریکا رسما از  برجام خارج شد و تحریمها را به صورت گذشته اعلام کرد. بعد از به روی کار آمدن بایدن مذاکرات احیای برجام از سر گرفته شد و حالا طی هفته های اخیر مقامات اخبار متناقضی از احیای برجام به گوش میرسد.

اما برجام چه هدفی برای غرب دارد که چنین مصرانه بر اجرای آن در فعالیت هستند؟ سیدجواد میری پژوهشگر و جامعه شناس معتقد است: برجام اسم رمز امریکا و اروپاست برای تحدید ( محدود کردن ایران) از مواضع مختلف.

وی برجام را مسئله امروز جهان غرب نمیداند بلکه این رخداد را به تاریخ کهن جهان مرتبط دانسته و مسئله همیشگی جهان غرب با ایران می داند و با فکتهای تاریخی دقیق برجام را کالبدشکافی میکند.

گفتگوی برات نیوز با این جامعه شناس و استاد دانشگاه از نظرتان می گذرد.

این روزها با رخداد احیای برجام مواجه هستیم. بعد از روی کار آمدن ابراهیم رییسی به نظر می رسد آینده برجام بسیار متفاوت از گذشته باشد. نظرتان در این خصوص چیست؟

آینده برجام چه در داخل چه در خارج از ایران به صورت دقیق صورتبندی نشده است؛ یا اگر برای بازیگرهای آن صورتبندی دقیقی وجود دارد اما این آرایش در حوزه عمومی بحث نمیشود. به نظر من برای فهم اینکه چرا چیزی به نام برجام اتفاق افتاده یا مسئله ای به نام برجام به وجود آمده است باید یک نگاه تاریخی به آن داشت. در ابتدا به ساکن به شما بگویم که برجام به نظر من اسم رمز است.

اسم رمز، به چه معنا؟

برای باز کردن این مفهوم ابتدا می خواهم نگاهی به ایران در زمان نادرشاه داشته باشیم. تقریبا اواخر فروپاشی امپراطوری صفوی که منجر به اشغال قندهار توسط محمود افغان می شود. قندهار یکی از استانهای مرزی امپراتوری صفوی بود و برخلاف تاریخ نگاری نادرستی که در ایران صورت گرفته و می گویند افغانها ایران را اشغال کردند این اتفاق رخ نداده است؛ زیرا افغانها یا همان پشتوها یکی از اقوامی در امپراتوری صفوی در قندهار بودند، قندهار هم شهر مرزی که با امپراتوری گورکانی (در دهلی) هم مرز بود. بنابراین این تاریخ نگاری غلط است و این رخداد بر میگردد به نگاهی که انگلیسها به ایران داشتند و می خواستند افغانستان را از آن جدا کنند و کشوری دیگری بسازند در واقع این تاریخ نگاری بر ما وارد شده و ما هم به غلط آن را پذیرفتیم.

با فروپاشی امپراتوری صفوی، کشور دستخوش تحولات و آشوبهای سراسری می شود. جالب است که قدرتهایی مثل هلندیها (در آن روز)، انگلیسها و حتی روسها، به هندوستان چشم داشتند و در صدد حمله به این سرزمین بودند. در آن زمان امپراتوری گورکانی که شاید بتوان گفت چهارمین قدرت برتر جهان بود چه از نظر نظامی و چه از نظر ثروت، کشوری بسیار باعظمت و پایتخت آن دهلی بود. این کشورها از آن امپراتوری ترس داشتند و نمی توانستند به آن حمله کنند.

در این دوران ایران هم وجود خارجی ندارد و به دلیل فروپاشی امپراتوری صفوی، بسیار هرج و مرج است. محمود افغان و اشرف هم که وارد دربار شده اند. از طرفی از غرب و شمالغرب، امپراتوری عثمانی تا نزدیکی های همدان را حوزه نفوذ خود کرده، از شمال و سمت دریای خزر و مازندران هم روسها بر ای اولین بار وارد ایران می شوند (در 1722میلادی) که قراردادی بین روسها و عثمانیها بسته می شود و گیلان و مازندران و بسیاری از مناطق حاشیه دریای خزر و خانات قفقاز شمالی را میگیرند و وارد مازندران و گیلان هم می شوند؛ معاهده 1722 در زمان پطرکبیر امضا می شود. یعنی دیگر در صحنه جغرافیایی ایرانی وجود ندارد.

حال در این وضعیت ناگهان طی 10 تا 12 سال نادرشاه افشاری پیدا میشود که ایران و حکومت مرکزی آن را سامان می دهد. بدون اینکه جنگی کند به روسها اخطار می دهد که آنها به مرزهای تاریخی خود در آن سوی قفقاز بازمیگردند، با ترکها هم طی چند جنگ پیروز و عثمانی را هم بیرون میکند.

وضعیت قندهار در این دوران به چه صورت درآمده بود؟

اتفاقا پاشنه آشیل امنیت ملی ایران در آن روز همین شهر قندهار بود که همیشه بین گورکانیان و صفویان ایجاد اشکال میکرد. پشتوها در هر حادثه ای فرار میکردند و به درگاه محمدگورکانی می رفتند و با پشتیبانی آنها حملاتی به ایران می کردند که با آمدن نادرشاه و اخطار به آنها مبنی بر اینکه: زمینهایی که گرفته اید را پس دهید و از منطقه ایران هم بیرون بروید، که گورکانیان قبول نمیکردند. اما سرانجام در نبردی با نام نبرد “کرنال” در 150کیلومتری دهلی (یعنی هندوستان امروز) که نادرشاه با 80 هزار نفر به آنجا لشکرکشی کرد. وزیر محمدشاه گورکانی به شاه اخطار میدهد که نادر می خواهد به ما حمله کند و محمد شاه جمله ای میگوید که هنوز به صورت ضرب المثل در هندوستان رایج است: دهلی کجا پایتخت نادر کجا! وزیر محمدشاه قبول نمیکند و با لشکر 350 هزار تایی به سمت کرنال می آیند در آنجا نبرد بزرگی طی یک روز به پا می شود و لشکریان ایران به فرماندهی نادر، گورکانیان را شکست داده و نادر فاتحانه وارد دهلی میشود. یعنی هندوستان آن روز بخشی از امپراطوری افشاری میشود.

این خبر مانند بمبی در دنیای آن روز صدا میکند. زمانیکه هلندیها صاحب کمپانی شرقی بودند و انگلیسیها که نیروی دریایی برتر جهان شناخته می شدند، روسها هم از سمت شرق قدرت بزرگ بودند که خبر فتح نادر و لشکرکشی هایش در دنیا پیچیده و ایران گویی نقطه ثقل جهان آنروز می شود و تعجب دنیا از اینکه ایران تا 10 سال قبل وجودی نداشت و چگونه توانسته این طور خود را ساماندهی کند. از همان روز تمامی قدرتهای استعماری که در آن زمان روسیه و انگلیس بودند نگاهشان معطوف به شرق و به ویژه ایران می شود و با این هدف که اگر ما بخواهیم این منطقه (ایران) را مدیریت کنیم اساسا دو کشور بیشتر وجود ندارد یکی ایران و دیگری ترکیه و باید بین این دو همیشه اختلاف باشد.

برجام

اعراب و کشورهای عربی در چه وضعی بودند؟

تماما زیر مجموعه ترکها و عثمانی بودند. با فروپاشی امپراطوری گورکانی و زیرمجموعه قرارگرفتن هندوستان زیر نظر نادرشاه هم عملا فقط عثمانی و ایران دو قدرت بزرگ شرق بودند. البته نادرشاه با حرکتهای توسعه طلبانه به سمت آسیای مرکزی مناطقی از آنجا هم به امپراطوری خود الحاق میکند و اتفاقا آماده حرکت به سمت چین میشود. زیرا در تاریخ هم آمده که نادر سودای رفتن به سمت چین را داشت که از ترکمنستان آغاز کرد. نادر با نامه نگاریهایش با کاترین کبیر حتی به او پیشنهاد ازدواج میدهد و با اتحاد با روسیه و نزدیکی با خاندان سلطنتی، به دنبال نفوذ در اروپا هم بود.

در نامه های مستشاران روسیه آمده که مراقب نادر باشید که سودای جهانگشایی دارد. جالب است در آن زمان هنوز ناپلئون وجود نداشت و بعدها تاریخ نگاران از نادر به عنوان ناپلئون شرق یاد میکنند در صورتیکه برعکس ناپلئون را باید نادر غرب بنامیم زیرا ناپلئون 70 سال بعد از نادر می آید.

بنابراین نادر استراتژیستی قدر بود زیرا با عثمانیها هم که تعصب علیه تشیع داشتند بسیار مسالمت آمیز وارد گفتگو شد. وی با نامه نگاری با امپراطوری عثمانی، در مکه که 4 ستون به نام 4 مذهب وجود داشت از عثمانیها خواست یک ستون دیگر هم برای مذهب جعفری قرار دهند.

بنابراین من جمله کلام توجه تمام دنیای آن زمان معطوف به ایران می شود و در قرن 19 و 20 هم انگلستان حتی امریکایی ها نیز همین مسیر را پیش میروند یعنی همیشه نگاه و سیاستشان این بوده که ایران باید تحدید (محدودیت) شود؛ نباید بتواند بال و پرش را باز کند؛ اگر باز کند یقینا ساختار نظام بین الملل تغییر میکند. جالب است که متفکر هندو در مقاله ای در دانشگاه پاریس آورده است:

بیاید تصور کنید اگر نادر وقتی هندوستان را فتح کرد از هندوستان نمی رفت پایتخت خود را از خراسان به دهلی تغییر میداد چه اتفاقی می افتاد؟ در پاسخ می گوید: در آن زمان که هندوستان هم بخشی از جهان اسلام بود یک طبقه ای حاکمه ای شکل گرفته بود معروف به پارس و تورانی که مخلوطی از تاجیک و ترک بودند که وزارت را مدیریت می کردند و زبانشان هم فارسی هم ترکی بود. این طبقه اتفاقا در هندوستان بسیار قوی تر از ایران بود و با این اتفاق آنها دیگر نادر را یک دشمن خارجی نمیدیدند و جزوی از همان پرس و تورانی میدیدند. که اگر نادر در دهلی میماند دو اتفاق می افتاد:

اول اینکه با انقلاب صنعتی کشور کوچکی مثل انگلستان جهان را در دست نمیگرفت و از طرفی استعمار هم به نوعی دیگر تغییر میکرد یعنی خروج نادر از شبه قاره هند و ورود انگلیسها به آنجا خط استعمار را و نظام بین الملل را تغییر داد.

حال با نگاهی به برجام در میابیم که تقریبا از 28 مرداد 1332 شاه گرایش غربی دارد و میخواهد از انگلیسها هم فاصله بگیرد به دلیل عداوت و دشمنی که علیه پدرش انجام داده بودند. با ظهور قدرت آمریکا در صحنه بین الملل به سمت آمریکا رفت. اتفاقا استارت این حرکت شاه را هم مصدق با مطرح کردن موازنه منفی(پس زدن شوروی و انگلیس)  زد. جالب اینکه شاه با کنار زدن مصدق همان راهی را می رود که مصدق رفته بود. این رویه تا سالهای 1350-51 ادامه داشت که بحث نفت اوپک مطرح میشود. شاه حس میکند که باید از زیر سیطره امریکایی ها خارج شود و نفت را وسیله ابزار و قدرت میبیند و از انرژی به عنوان یک اهرم استفاده میکند برای تأثیرگذاری بر کشورهای اروپایی و اروپای غربی و امریکایی ها. از سالهای 1974 به این طرف گفتمان شاه به نوعی میتوان گفت در حال نزدیک شدن به گفتمان جمهوری اسلامی است. اولا ضد اسرائیل، ضدکارتلهای یهودی شده و مخالف قدرت گیری یهودیها در آمریکا. به نوعی در حال ایجاد سیاست مستقلی از خود است.

در این موقع شاه به یک عنصر نامطلوب بدل میشود و جالب است اگر بگوییم زمینه های انقلاب را شاه ایجاد میکند یعنی خود شاه هم بعد از یک دوره ای آرام آرام تبدیل به نیرویی میشود که در تلاش است از تحدیدشدگی ژئوپلیتیکی که ساختار جهانی بر ایران تحمیل کرده خارج شود. همین چیزی که امروز در ترکیه در سیاستهای اردوغان می بینیم. ترکیه کشوری است که یکی از پایگاههای اصلی ناتو در آنجاست. این کشور در مبارزه با آمریکا سیستم دفاعی اش را از روسیه میخرد. این بسیار مضحک است. در مقابله با اسراییل نیز که به دعوای زرگری تعبیر شده در تلاش است از قفل و محدودیتی که نظام نوین استعماری بر کشورش تحمیل کرده است خارج شود. از نگاه سنتی (سنت ژئوپولتیکی) این رفتار سیاسی ترکیه عجیب است. هر نظامی که بخواهد در برابر نظام سرمایه داری بایستد به عنوان ضد سیستم تلقی میشود. در حال حاضر ایران نتوانسته از نظر اقتصادی آنتی سیستمیک شود.

زیرا از نظر گفتمان سیاسی در یک دوره ای می خواست آنتی سیستماتیک شود این آنتی سیستمیک بودن که در راستای آن بخواهد با اصلاح چارچوب و ساختار همراه باشد از نظر کشورهای اروپای غربی و آمریکا(که خودشان را نظام می دانند) مخل و مشکل ساز است.

حال بعد از این مقدمه باید بگویم مسئله برجام یکی از اسمهای رمزی برای آمریکایی ها واروپایی ها و حتی روسیه است که چین هم این اواخر به اینها اضافه شده است.

اسم رمز در چه معنایی؟

اینکه ما نتوانیم در بالانس قدرت یک حوزه نفوذی برای خودمان در منطقه داشته باشیم. که به نظر من این تحدید در نظام بین المللی است. به همین خاطر تا ایران نتواند قدرت درون زا داشته باشد این روند ادامه دار است. ببینید اگر به گذشته نگاه کنیم 8 سال جنگ را تحمیل کردند جواب نداد سپس بعد از جنگ، تحریمها را شروع کردند و باز هم نشد. در واقعا کل مسئله برجام جنگ دیگری است از سوی استعمارگران.

آمریکایی ها مدتی صدام را سپر قرار دادند حال برجام را جایگزین کردند. جالب اینکه حالا خود آمریکایی ها از برجام بیرون رفتند اما به ما میگویند شما باید پاسخگو باشید. اروپایی ها به جای اینکه آمریکا را محکوم کنند که یک طرفه قرارداد را بهم زد و خارج شد از ما میخواهند که پاسخگو باشیم. شاید بتوان برجام را با صلح حدیبه مقایسه کرد صلحی که به اجبار انجام میدهی.

این روند استعمار به ویژه از سوی آمریکا در دنیا به کجا خواهد انجامید؟

تا سال 2050 و به اعتقاد من با آمدن بایدن شاید هم بیشتر از 2050 این استعمار ادامه دار باشد. زیرا اگر ترامپ می ماند هژمونی آمریکا تا 2030 افول پیدا میکرد و انقدر تضادهای داخلی زیاد می شد که به نفع ایران هم در دراز مدت بود اما با امدن بایدن آن عقلانیت سنتی که در آمریکا وجود داشت حفظ شد و طبقه حاکم توانستند تا حدودی مسیر را کنترل کنند.

به نظرم تا 2050 یا 60 آمریکایی ها قدرت برتر در جهان خواهند بود در حوزه اقتصاد با چین شاخ به شاخ پیش میروند اما در حوزه نظامی همچنان قدرت اول خواهند بود. بعد از آن امکان تغییر و تحولاتی خواهد بود.

بسیاری از دولتمردان بر این باورند که روس و چین می توانند در برابر امریکا جبهه ای تشکیل دهند که ایران هم در آن قرار خواهد داشت. اما با رصدی در جامعه روسیه در میابیم که بدنه اصلی جامعه روسیه بسیار غربگراست البته توجه داشته باشید آنها آمریکا ستیز هستند. منظور از غرب در روسیه اروپای غربی است. یعنی بطن جامعه روسها بسیار اقبال به فرانسه، آلمان و انگلیس دارند و خودشان را در امتداد آنها می بینند با وجودیکه قسمت اعظم کشورشان در آسیاست اما فرهنگ روسها (روسهای اصلی نه تارتارها یا قفقازیها) خودشان را در امتداد اروپای غربی میبینند. مثلا در سن پطرزبورگ تمام این شهر را یا ایتالیی ها یا فرانسوی ها یا هلندی ها ساختند. میتوان گفت سن پطرزبورگ یعنی اروپای غربی. خاندانهای سلطنتی بودند که هنوز هم هستند. بنابراین چنین کشوری نمی تواند ضد اروپایی باشد ضد آمریکایی هستند اما اروپا نه.

پوتین و هیئت حاکمه که ضد آمریکایی و ضد اروپایی هم هستند در حال تقابل با جامعه شان هستند این باعث شده قدرت اقتصادی روسیه بسیار شکننده باشد یعنی اگر اقلیت قدرتمند یهودی در روسیه نبودند یقینا وضعیت روسیه به مراتب بدتر از ایران بود . بنابراین اگر فکر کنیم روسیه و چین یک جبهه ای مقابل آمریکا تشکیل دهد خیالی وهم است. زیرا روسیه بنیه آن و چین اشتهای آن را ندارد. زیرا چین در مرحله ای نیست که بتواند یک قدرت جهانی شود البته که در حال تبدیل به قدرت اقتصادی دنیا است اما قدرت جهانی که بتواند نظام بین الملل تشکیل دهد را ندارد.

نظام بین الملل به چه معناست؟

نظام بین الملل که امروز چین هم در آن بازی میکند و ما هم در حال استنشاق در آن هستیم را امریکایی ها در سال 1945 بعد از جنگ جهانی دوم شکل دادند. اگر قرار است نظام بین المللی دیگری بیاید که به شواهد تاریخ هرنظام بین المللی که آمده یک جنگ بزرگ جهانی به وجود آمده است یک ویرانی به بارخواهد آورد.

انگلیس در کجای این نظام بین الملل قرار دارد؟

انگلیس تا قبل از 1945 امپراتوری دنیا را داشت اما با شکست آلمان در 1945 از آمریکایی ها که ورود در جنگ نمی کردند مگر با شرط، عاجزانه درخواست کمک کرد. در آن زمان انگلیس بسیاری از مستعمرات و نفوذش در خلیج فارس یعنی کنترل شاهراه انرژی جهان را از دست داد اما نفوذ خود را در امتداد آمریکا حفظ کرد. حتی انگلیس از اتحادیه اروپا خارج شد زیرا اتحادیه اروپا به سرکردگی آلمان سودای ایالات متحده اروپا را داشت اما انگلستان آن را نابود کرد که در امتداد آمریکا باشد. به همین خاطر نفوذش در عربستان، بحرین، تمامی حاشیه جنوبی خلیج فارس همواره هست. در مجموع نظام بین المللی که شکل گرفته نظام بین المللی آمریکایی است. چین هم در همین زمین در حال بازی است که اگر بازیگر خوبی است به دلیل اینکه آنها ورود در سازمانهای بین المللی را در رأس امور خود قرار داده اند ( مثلا بهداشت جهانی، سازمان ملل، ورزشی، یونسکو…) برعکس روسها که وارد این سازمانها نمی شوند و این نقطه ضعف روسهاست. یعنی چینها در این ساختار اروپایی- امریکایی در حال بازی هستند. اما روسها و ایرانی ها اینطور بازی نمیکنند.

در برجام اما انتقادهایی که به روحانی داشتند اینکه به سمت آمریکا رفته است؟

در ظاهر شاید اینگونه بود.

یعنی دولت روحانی در حال ایجاد یک دوستی با آمریکا نبود؟

دوستی با آمریکا یک ادبیات ساده انگارانه است. مثل اینکه بگوییم ایران است که نمی خواهد با آمریکا تعامل کند. اما باید بدانیم آمریکا از ایران می خواهد تمام ارتباطاتش را از لبنان جمع کند. ورودی در سوریه، عراق و منظقه نداشته باشد. آنها می گویند ایران فقط بیاید در داخل کشور خود قرار گیرد و در داخل مرزهایش که قرار گرفت تازه بیاید ساختار داخلی اش را تغییر دهد.

اما آیا می توان پیوند تاریخی ایرانیان و لبنانیان را نادیده گرفت؟ این پیوند اصلا ربطی به جمهوری اسلامی ندارد. این پیوند تاریخی به زمان محمدرضا پهلوی نیز بازمیگردد. که یکی از سیاستهای شاه ایجاد توازن بین شیعیان و سنیان بود زیرا معتقد بود عربستان و کشورهای سنی در حال تقویت سنی ها هستند و شیعیان را تضعیف می کنند. ورود امام موسی صدر در آن منطقه از طرف آیت اله بروجردی یا ساخت بیمارستانی در سند پاکستان به اسم فرح و از این قبیل موارد همه بهم مرتبط است. بنابراین از منظر فرهنگی آیا جای سوال نیست که چگونه ایران باید تاریخ و فرهنگ خود را نادیده بگیرد.؟ به دلیل امتداد فرهنگی با عراق، لبنان و کشورهای منطقه؛ امریکا نمی تواند بگوید این ارتباطات باید حذف شود.

بنابراین در پایان می توان گفت برجام اساسا اسم رمز است برای اروپای غربی و امریکا و تمام تلاش غرب از گذشته تا کنون محدود کردن و تضعیف ایران بوده است.

 

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *